باز بوي بهار مي ايد, بوي نسترن و سوسن,
بوي سبزه هاي خيس, بوي لحظه هاي تازه شدن...
باز هم ميهماني جوانه ها در خاك و رقص پروانه در دامن دشت...
باز هم تكرار اهنگ نو شدن...
دلم بي قرار يك باران بهاريست, دلم پر از عشق و تازگيست....
دلم باز براي با هم بودنها تنگ است و حرفهايم پر از واژه ...
از شب سرد يلدا تا اولين صبح بهار , از اغاز جدايي ها وانتهاي ديدار...
واين تازه شدن و نو شدن......و.....
تجربه اي ديگر براي بزرگ شدن ....
كه با بهار مي ايد....
بهار مي رود اما اين احساس در من و قلب من مي ماند...
من براي حضورش جشن مي گيرم ...
من براي بودنش ترانه ئ مهر مي خوانم ...
به زندگي و زنده بودن عشق مي ورزم ...
به شاخه هاي سبز نارون وفادار مي مانم ...
..........
كه تا ابد سبز بمانم و سبز زندگي كنم ...
كه تا ابد راست بمانم و ايستادگي كنم ...
